تبليغاتX
خاک تلخ
 
خاک تلخ
 
 
 
 

دلم از همه ی همه ی دنیا گرفته و هیچ حرفی ندارم . . . هیچی . . .

 

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 0:25  توسط خود خودم !  | 
دستی

عقربه های ساعت را خواب کرده است . . .

و من

 از این روزهای بی حجم سر می روم . . .

 

 

- یک !

 

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 23:38  توسط خود خودم !  | 

صدایت قصه ی پاییز است . . .

بارانی . . .

غریب . . .

ناگفتنی . . .

.

.

.



 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 22:34  توسط خود خودم !  | 
امروز همش بارون میاد . . .


بارون . . .

شکستن سکوت تمام دلتنگی های دنیاست . . .



 |+| نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 17:10  توسط خود خودم !  | 

دستهایم می هراسند از من

دستهایی که طاقت آورده اند

 اعماق سکوت های بی انتهای  تمامی من را . . .


این روزها

مشت می شوند

از یاد آوری تلخی زهر آلود وفادار ترین خاطره ها . . .


و

من همه اش فکر می کنم

کاش چشم بودند

که باران می شدند

در آغوشت . . .




 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 19:0  توسط خود خودم !  | 
 
  بالا