|
خاک تلخ
|
||
چه تنها ار تو دور افتاده ام . . . از تمام شبهای سبک و غریب خواندنت ــ عاجزانه خواندنت ــ دور افتاده ام !
خوابم برده ست انگار ٬ خیلی عمیق . . . و تو نگاهم می کنی تنها . . .
حالا آمده ام که از تو تنها و تنها خودت را بخواهم . . .
آمده ام که به التماس از تو قول بگیرم
قول بگیرم که مکشانی ام به آنجا که بنشینم و برخیزم و بخندم و حتی سجده کنم بی آنکه تو را به یاد بیاورم . . .
تو که خوب میدانی
این لبها به زمزمه نام تو زنده اند . . .
پ.ن : یاد حرف "دکتر علی شریعتی " افتادم :
". . . مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان . . .
لذت ها را به بندگان حقیرت بخش
و دردهای عزیز برجانم ریز . . ."
دوستی برام نوشته های وبلاگ هک شده ی قدیمی م رو فرستاده . . .
میخکوب شدم . . .
تنها همین یکبار . . .
به سکوت بی رحمانه ی بودنت
و هیاهوی جان من
که به سر به هوایی دستان تقدیر می اندیشد . . .
"چه بی تابانه میخواهمت
ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری . . . "
گم شدن کابوس کودکی های من نبود . . .
حالا هم من تنها
از گم کردنت می ترسم . . .
- برگشتم که اینجا بنویسم . . .
|
|