|
خاک تلخ
|
||
خوابم نمی آید . . .
دلم آشوب شده است از هجوم شب . . .
از نبودنت . . .
این فیلم به عقب باز نمی گردد
. . .
نه به صدای اولین گریه . . .
نه به آسودگی فراموش شده ی کودکی . . .
نه به اولین روز کلاس اول . . .
نه به کسالت بعد از ظهر های دراز تابستان در خیال تنهای من . . .
نه به تمام خداحافظی های بی تردید . . .
نه حتی به سلام های مردد . . .
به دلتنگی های خاموش . . .
نه به خنده های قسمت نشدنی . . .
. . .
نه به تمام آن فرصتهایی که می گویند نمانده است . . .
. . .
ــ این فیلم باز نمی گردد . . .
به آن لحظه ای که تو ٬ " تو " شدی . . . برای من . . .
من عادت کرده ام به این جمله ها ی پر از دیوانگی
با همان نقطه های پایانی عجول
که مرا نیمه کاره رها می کنند گاهی . . .
و تو را . . .شاید . . .
دل ام می خواهد بنویسم . . .
دل ام . . . آهای با تو هستم !!!
" هزار کاکلی شاد در چشمان توست
هزار قناری خاموش در گلوی من
عشق را ای کاش زبان سخن بود . . ."
"احمد شاملو"
|
|