|
خاک تلخ
|
||
خاک . . .
طنین زیستن شد . . .
در آغاز جاوادنگی تو . . .
ــ من . . .
گرفتار سکوت می شوم
در نجوای نام تو که دوستش می دارم . . .
چگونه می شماری سالهای رفته ات را ؟
زمین تنها عمریست که این چنین مستانه
خورشید را عاشق است . . .
" خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود . . . "
ـــ دلم برای نوشتن تنگ شده . . .
|
|