|
خاک تلخ
|
||
چشمهایت را بسته ای چرا ؟
تمام دنیا همین بارانیست که می بارد امشب
بر سر تمام این هذیانهای تمام نشدنی خوشبختی
در التهاب خاکستری این شهر شلوغ
زندگی همین بارانیست که
مردم را به پناه دیوارها می کشاند . . .
و تا صبح
تنهای تنها می بارد . . .
اَلیسَ الله بکاف ٍ عَبدَه ُ. . .
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست ؟
زمر ــ ۳۶
من از عادت کردن می ترسم
از حدیث های محزون مکرر
دلم پرواز می خواهد
شکوه جاودانه اش را . . .
آسمان بزرگتر از آن است که هیچ پرنده ای دچار عادتش بشود . . .
|
|